تبلیغات
!!!google irani!!! - مطالب معرفی شخصیتها
!!!google irani!!!

تبلیغات

لینکدونی

آرشیو موضوعی

لینکستان

صفحات جانبی

← آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :

الرصافی

«معروف الرصافی» در یكی از مهمترین دوره های جهان اسلام و شرق می زیست. دوره ای كه استعمار غرب و خصوصاً انگلیس تمام سعی و كوشش خود را برای سیطره بر جهان اسلام به كار برد و برای رسیدن به این مقصود حكومت عثمانی را مهمترین مانع فرا روی خود می دید، لذا به مبارزه با آن پرداخت.

معروف الرصافی در این برهه به حمایت از عثمانیان و مقاومت در برابر استعمار انگلیس برخاست و تمام رویدادهای آن دوره را در دیوان خویش به تصویر كشید. با مطالعه شعر این شاعر بزرگ، می توان حوادث آن دوره را به خوبی شناخت و به ترفندهای استعمار انگلیس برای تحقق اهداف استعماری خویش در جهان اسلام پی برد. ضمناً، با توجه به اینكه این شاعر از نظریه های سید جمال الدین اسد آبادی برای متحد ساختن مسلمانان متأثر بود، می توان به تأثیر سید جمال الدین و اندیشه اسلامی او بر یكی از ادبای آن دوره پی برد.

در این مقاله سعی شده است؛ برخی از اشعار معروف الرصافی كه مضمون اسلامی آنها كاملاً مشهود است مورد بررسی قرار گیرد تا به نحوه برداشت یكی از ادبای آن دوره از دین آگاه شویم و نقش دین در شعر وی را بشناسیم.

 

زندگینامه

معروف عبدالغنی الرصافی یكی از شاعران معاصر عرب است كه در سال 1875 م. در عراق و در یك خانواده فقیر به دنیا آمد. ابتدا علوم دینی را فرا گرفت و سپس به ارتش پیوست، اما پس از مدتی از خدمت در ارتش منصرف شد و به سیر در وادی ادبیات پرداخت.

در زمان سیطره حكومت عثمانی بر عراق، مسؤولیتهای مختلف سیاسی و اجتماعی بر عهده گرفت « و از حكومت عثمانی به دلیل داشتن موضع گیریهای اسلامی حمایت می كرد و در تأیید آنها قصاید مختلفی سرود.» (1)

«وی بیش از همه، از اندیشه های سید جمال الدین اسد آبادی درباره وحدت اسلامی و پیشرفت مسلمانان بر اساس دین اسلام متأثر بود و رابطه بسیار خوبی نیز با حكومت عثمانی داشت و پیروی از آن و حمایت از عثمانیان را برای رسیدن به وحدت بین مسلمانان لازم و ضروری می دانست.» (2) این حمایت همه جانبه از عثمانیان او را به موضع گیری تند علیه انگلیس و كلیه افرادی كه بر علیه دولت عثمانی با انگلیسی ها متحد شده بودند، وا داشت و در این خصوص قصاید زیادی بر علیه انگلیسی ها و متحدان آنها سرود، كه پس از شكست دولت عثمانی، به دلیل همین قصاید و موضع گیریها، مورد ظلم و ستم استعمار انگلیس قرار گرفت و فقیر و تهیدست زیست تا اینكه در سال 1945 م. درگذشت. 

 

دین در دیوان الرصافی

الرصافی به دلیل موضع گیریهای صریح بر علیه تعصبات دینی و نگرش سطحی به دین و خرافات، به بی دینی و كفر متهم شد، در حالی كه وی هیچگاه كافر نبوده است و در دیوان خود به مسایل مختلف اسلامی اشاره كرده، از آنها به نیكی یاد می كند و از مردم می خواهد كه به آنها چنگ بزنند و خرافات و عقاید نادرستی را كه به اسلام نسبت داده شده اند، مورد طعن و حمله قرار می دهد. «وی را عقیده بر آن است كه دین باید همگام با زندگی به پیش برود و در دگرگون ساختن زندگی بر اساس عقل و علم یاری برساند. درگیرهایی مذهبی مردم با نام دین كه بر پایه خیر و اصلاح پایه گذاری شده است، هرگز پایه و اساس دینی ندارد.» (3)

وی دین را مایه آرامش و سعادت در دنیا و مایه رستگاری در آخرتی می داند. در قصیده «فی سبیل الوطن» (4) كه آن را خطاب به برادران مسیحی خود سروده است، آنها را برادران خود می خواند و انجیل و قرآن را در یك راستا و برای یك هدف می داند.

"اما آن ان تنسی من القوم اضغان

فیبنی علی اس المواخاه بنیان

علاو التعادی لاختلاف دیانه

و ان التعادی فی الدیانه عدوان

فای اعتقاد مانع من اخوه

بها قال انجیل كما قال قرآن

كتابان لم ینزلها الله ربنا

علی رسله الا لیسعد انسان"

ترجمه: ای تونس، قلب مردم بغداد به عشق و دوستی تو می تپد و زبان مشترك و دین مشتركی كه آیات آن راه راست را به مردم نشان داده است. تو و آن را با هم متحد ساخته است. در حقیقت ما با هم دیگر خویشاوندیم، هر چند كه سیاست ما را از هم دور ساخته است. مادامی كه ما زبان و دین مشترك داریم، دوری جغرافیایی هیچ ضرری ندارد. مسلمانان با همدیگر برادرند، هر چند بیگانگان آنها را به دشمنی فرا می خوانند.

 

در قصیده ای تحت عنوان «یقولون» (6) به دفاع از اسلام بر می خیزد و خرافاتی را كه بدان منتسب می دارند، رد می كند و می گوید كه چنین خرافاتی به اسلام ربطی ندارد. پس از آن به خدماتی كه اسلام به بشر نموده است، می پردازند و می گوید:

"یقولون فی الاسلام ظلما بانه

یصد ذویه عن طریق التقدم

فان كان ذاحقا فكیف تقدمت

اوائله فی عهدها المتقدم

و ان كان ذنب المسلم الیوم جهله

فماذا علی الاسلام من جهل مسلم

فاشرق نور العلم من حجراته

علی وجه عصر بالجهاله مظلم

ودك حصون الجاهلیه بالهدی

وقوض اطناب الضلال المخیم"

ترجمه: به دروغ درباره اسلام می گویند كه این دین پیروانش را از علم باز می دارد. اگر این سخن حق است پس چگونه مسلمانان در زمان گذشته پیشرفت كردند. نادانی مسلمانان، گناه خود آنهاست ولی این گناه متوجه دین اسلام نیست. نور علم و دانش از سرزمین وحی بر دوره ای كه در تاریكی جهل می زیست پرتو افكند؛ دین اسلام دژهای نادانی را با نور هدایت و علم و خرد فرو ریخت.

 

در قصیده « التربته و الامهات » (7) بار دیگر همین موضوع را رد می كند و می گوید:

"لقد كذبوا علی الاسلام كذبا

تزول الشم منه مزلزلات

الیس العلم فی الاسلام فرضا

علی ابنانه و علی البنات

الم ترفی الحسان الغیر قبلا

اوانس كاتبات شاعرات"

ترجمه: درباره اسلام دروغی گفتند كه كوهها از آن به لرزه در می آیند. مگر علم آموزی از نظر اسلام بر پسران و دختران مسلمان واجب نگشته است. مگر نمی بینی كه در تاریخ گذشته مسلمانان، تعداد زیادی از زنان نویسنده و شاعر بوده اند.

 

یكی از سنتهای مستحب اسلامی، وقف است. معروف الرصافی این سنت را موضوع قصیده «خزانه الاوقاف» (8) قرار داده و آن را سنتی با اهمیت در جامعه اسلامی می خواند و می گوید كه این سنت می تواند بسیاری از ضعفها و مشكلات مسلمانان را بر طرف نماید و می سراید:

"للمسلمین علی نزوره و فرهم

كنز یفیض غنی من الاوقاف

كنز لواستشفوا به من دائهم

لتوجرو منه الدواء الشافی

ولوا بتغوا للنشأ فیه ثفافه

لثقفوا منه بخیر ثقاف"

ترجمه: مسلمانان گنج فراوانی از اوقاف دارند كه اگر بخواهند می توانند مشكلات خود را به كمك آن رفع كنند و اگر بخواهند می توانند بر فرهنگ و دانش كودكان خود به كمك همین اوقاف بیافزایند.

 

وی درباره زمینهای وقفی پیشنهاد می دهد كه این زمینها جهت ساختن مدارس و مراكز علمی برای گسترش دانش بین جوانان مسلمانان آن به كار گرفته شود و می گوید:

"هلا جعلن مدار سا فیاضه

من كل علم بالزلال الصافی

ینتابها ابنا و كم كی یاخذوا

من كل فن بالنصیب الوافی"

 

ترجمه: بهتر است كه این زمینها برای تأسیس مدارس به كار گرفته شوند و از آب زلال دانش در آنها استفاده شود تا فرزندان مسلمان در این مدارس از هنرهای گوناگون بهره ببرند.

 

در قصیده ی«فی مكتبه الاوقاف» (9) كه در جشن افتتاح كتابخانه اوقاف در سال 1928 م. سرود، استفاده از امور وقف برای رسالتهای علمی را تمجید می كند و چنین حركتی را بسیار می ستاید و مقاومت بعضی از جاهلان در برابر چنین حركتهایی را ناشی از نادانی آنها می داند و می گوید:

"لقد رضی العلم عن فعله

و ان اخذ الجاهلین الغضب"

ترجمه: دانش از اقدام این واقف خشنود گشت هر چند كه جاهلان خشمگین شدند.

 

در قصیده «المطلقه» (10) وی در این قصیده داستان زن و مردی را نقل می كند كه در كمال آرامش و عشق و محبت با هم دیگر زندگی می كردند ولی روزی به دلیل سعایت و سخن چینی بعضی، بین آنها مشاجره رخ می دهد و مرد در لحظه عصبانیت قسم می خورد كه او را سه طلاقه كند. شاعر درباره این مرد می گوید:

"فاقسم بالطلاق لهم یمینا

و تلك الیه خطاء و حوب

و طلقها علی جهل و ثلاثا

كذلك یجهل الرجل الغضوب

و افتی بالطلاق طلاق بت

ذووفتیا یعصبهم عصیب"

ترجمه: قسم خورد كه او را طلاق دهد، قسمتی كه باطل و مردود است و از روی نادانی او را سه طلاقه كرد، او مرد نادانی بود كه چنین كاری كرد.

 

و بعد از مدتی مرد از این كرده خود پشیمان می شود و به گریه و زاری می پردازد:

"فاطرق را سه خجلا و اغضی

و قال و دمع عینیه سكوب

نجیبه اقصری عنی فانی

كفانی من لظی الندم الهیب"

ترجمه: او از روی شرم، سر به زیر انداخت و در حالی كه اشك از چشمان وی سرازیر بود گفت: ای همسر عزیز نجیبه خاموش باش. آتش پشیمانی مرا بس است.

 

شاعر در پایان قصیده، این سنت را نادرست و غیر شرعی و غیر دینی می داند و خطاب به مفتی هایی كه چنین كاری را شرعی می دانند می گوید:

"الا قل فی الطلاق لموقعیه

بما فی الشرع لیس له وجوب

غلوتهم فی دیانتكم غلوا

یضیق ببعضه الشرع الرحیب

ارادالله تفسیرا و انتم

من التعسر عندكم ضروب"

 

ترجمه: بگو به كسانی كه طلاق ثلاثه را- كه هیچ وجوب دینی ندارد- تأیید می كنند، كه شما در دین چنان افراط كردید كه شرع از آن به تنگ آمده است. خداوند آسانی و سهولت را می خواهد در حالی كه شما روشهای مختلفی برای سخت گیری دارید. 

 

پیامبر اسلام در دیوان الرصافی

در قصیده ای با عنوان «فی حفله المیلاء النبوی» (11) كه به مناسبت میلاد با سعادت پیامبر گرامی اسلام سروده است، برانگیختن پیامبر و بعثت وی را به مشابه روشن شدن حق و راه درست می داند و می گوید:

"وضح الحق و استقام السبیل

بعظیم هو النبی الرسول

قام یدعو الی الهدی بكتاب

عربی قرآنه ترتیل"

ترجمه: حق آشكار شد و راه راست، به وسیله پیامبر بزرگ اسلام (ص) قوام گرفت. ایشان به وسیله كتاب آسمانی قرآن مردم را به راه راست فرا خواند.

 

پس از آن به مهمترین خدمات پیامبر به جامعه بشری یعنی خارج ساختن آنها از ظلمات جهل و نادانی و راهنمایی آنها به وادی نور علم و دانش اشاره می كند و می گوید:

"اطلق الناس من تقالید و جهل

كل فرد منهم بها مغلول

و شفاهم بهریه من ضلال

كل فرد منهم به معلول"

ترجمه: مردم را از سنتها و نادانیهایی كه بدان گرفتار بودند رهانید و آنان را از گمراهی به ضلالتی كه در آن بودند به راه راست هدایت كرد.

 

در پایان قصیده، عقب ماندگی و بدبختیها و مشكلات مسلمانان را نتیجه دوری آنها از راه و روشی می داند كه پیامبر گرامی اسلام، فرا روی آنها قرار داده است و می گوید:

"غیر آنا عن نهجنا الیوم حرنا

و استحلناكم وكل حال تحول

و اختلفنا فی الدین حتی افترقنا

فرقا لایسغیها المعقول"

ترجمه: جز اینكه ما از این راه و روش درست دور گشتیم و تغییر یافتیم و در دین اختلاف پیدا كردیم و متفرق شدیم.

 

در قصیده «تحیه مصر» (12) قبر پاك پیامبر اسلام (صلی الله علیه وآله) را مایه افتخار و بزرگی برای جزیرة العرب می داند و می گوید: گوهری كه در آن قبر خفته است از معدن خداست:

"كفی الجزیره فخرا فی مكارمها

قبر اناف بها قدرا علی الشهب

قبر بتربتها قد ضم جوهره

من معدن الله لامن معدن الترب"

ترجمه: همین فخر برای جزیرة العرب بس است كه قبر پیامبر (ص) در آن است. قبری كه جایگاه آن برتر از جایگاه شهاب در آسمان است. قبری كه گوهری آسمانی در خود دارد، گوهری كه از معدن خداست نه از معدن خاك. 

 

تمدن اسلامل در شعر الرصافی

یكی از موضوعاتی كه در شعر الرصافی، فراوان یافت می شود، تمدن اسلامی و تأثیر مسلمانان در تاریخ گذشته بشر است؛ وی با افتخار از آن مرحله یاد می كند. در قصیده ای با عنوان «المدارس و نهجها» (13) می گوید:

"انا لمن امه فن عهد نهضتها

بالعلم و السیف قبلا انشات دولا"

ترجمه: ما از مردی هستیم كه در روزهای نهضت و قیام خود به كمك دانش و نیروی شمشیر دولتهایی بزرگ را بر پا ساخت.

 

و یا در قصیده «الامه العربیه ماضیها و باقیها» (14) به تاریخ اسلام و نقش مسلمانان در گسترش علم و دانش می پردازد و می گوید:

"كم قد اقامت للعلوم مدارسا

یعیا ذو و الا حصاء عن حسبانها

و بنت باقطار البلاد مصانعا

تتحیر الافكار فی بنیانها"

ترجمه: مدارس بسیاری را بر پا ساختند كه اندیشه از آنها به حیرت می افتد.

 

در بیتی دیگر از همین قصیده به عدالت مسلمانان و احسان و نیكی آنها به ملتهای دیگر اشاره می كند و می گوید:

"یا امه عاش البریه اعصرا

فی عدلها رغدا و فی احسانها"

ترجمه: ای امتی كه انسانها برای سالیان و دوره های زیاد در سایه عدالت و احسان آن در آسایش كامل زیستند. 

 

  در قصیده «یقولون » خطاب به مستعمران اروپایی می گوید:

 

"علونا و كنتم سافلین فلم نكن

لنبدی الیكم جفوه المتهكم

فلما استرار الدهر بالامر نحوكم

كشفتم لنا عن منظر متجهم"

ترجمه: آنگاه كه ما حاكم بودیم هیچ ستمی به شما نكردیم ولی وقتی زمانه برگشت و شما حاكم گشتید ظالمانه با ما برخورد كردید. 

 

پی نوشتها

1- ابو حاقد احمد، الالتزام فی الشعر العربی، بیروت، 1979 م، دارالعلم للملایین، الطبعه الاولی، 200

2- شراره، عبدالطیف، الرصافی، بیروت، 1982م، داربیروت، ص 10

3- الفاخوری، حنا، الموجز فی الادب العربی و تاریخه (ج 4)، بیروت، 1991 م، دارالجیل، الطبعه الثانیه ص 578

4- الرصافی، معروف، الاعمال الشعریه الكامله (الدیوان)، بیروت: 2000 م. دارالعوده ص 187

5- الدیوان، ص 160

6- الدیوان، ص 185

7- الدیوان، ص 237

8- الدیوان ، ص327

9- الدیوان ، ص326

10- الدیوان، ص 96

11- الدیوان ، ص 246

12- الرصافی معروف الدیوان (الجزء الثالث) بیروت: 2000 م دارامنتظر الطبعه الاولی ص 198

13- الدیوان، ص 137

14- الدیوان ، ص 195

15- الدیوان ، ص 62

16- الدیوان، ص 562 

سید جمال الدین اسد آبادی

ظهور سید جمال الدین اسد آبادی در اوایل قرن چهاردهم هجری به دنبال بحران خلافت تزلزل قدرت سیاسی و قدرتمند شدن موضع اصولیها در حوزه های علمیه صورت می گیرد.

عوامل انحطاط مسلمین از دیدگاه سید جمال الدین دوری از عقل و یونانی زدگی و تقلید است. وی تفكر فلسفی یونان را التقاطی از عقاید بت پرستانه همراه با مباحث عقلی می داند.

بحران خلافت در آغاز قرن نوزدهم، مهمترین مسأله ای بود كه ذهن اندیشمندان را به خود جلب كرد. موج جدیدی كه در بین اقشار مختلف اجتماعی ایجاد شد به ضرورت اصلاحات و جایگزینی قانون در جامعه معتقد گردید.

نگرانی عمده اندیشه گران مسلمان در آغاز قرن نوزدهم به مسایلی نظیر زوال و انحطاط مسلمین، ضرورت پیشرفت، ترقی و بهره گیری از تمدن غرب و یا عدم بهره گیری از آن، مبارزه با دولتهای استعمارگر و ضرورت برپایی و تأسیس نظامهای سیاسی و اقتصادی سالم مواردی است كه ذهن اندیشمندان اسلامی را به خود معطوف داشته بود. از دیدگاه علما، دین به تمامی مسایل گذشته، حال و آینده انسان پاسخ داده است.

یكی از بحرانهای دولتهای مسلمان در آغاز قرن 14 ه.ق بحران مشروعیت بوده است. مشروعیت دولتها به دلیل ادامه روشهای قرون وسطایی زیر سوال بود، بخشهای زیادی از جامعه تحت سلطه دولت قرار داشته و نهادهای مختلف اجتماعی خود را با نظم سنتی كه شاه در رأس امور آن قرار داشت كم كم ناهماهنگ می یافتند.

ظهور سید جمال الدین اسد آبادی در شرایطی بود كه جامعه به برخی از نقاط عطف خود رسید. از دیدگاه تفكر مذهبی، جدال اصولیون با اخباریون مراحل نهایی خود را طی كرد. اصولیها با وجود شخصیت قدرتمندی همچون شیخ مرتضی انصاری به توفیقاتی رسیدند. یكی از این توفیقات رواج آزاد اندیشی بود كه در حوزه های علمیه بسط و گسترش یافت، بحث و گفتگو درباره مباحث دینی و قدرتمندی نهاد اجتهاد، روحانیت را وارد عرصه نوینی از حیات فكری و عملی خود ساخت. سید جمال الدین در این ایام، یكی از بهترین شاگردان شیخ مرتضی انصاری بود.

تحلیل افكار و آرای سید جمال الدین با توجه به نقش فعالی كه وی در بیدارگری مسلمانان داشته، از اهمیت خاصی برخوردار است. حضور او در آغاز این راه، برای سالهای بعدی تعیین كننده است. تحلیل از وی در واقع بررسی بخش مهمی از یك جریان مذهبی است كه نسبت به مسایل و مشكلات متعدد جامعه اسلامی واكنش نشان داده است. در سالهای اخیر همراه با اوج گیری نهضتهای اسلامی، سید جمال و میراث فكری او پیش از بیش مورد توجه قرار گرفته است. تا جایی كه او در میان توده های مسلمان تبدیل به یكی از چهره های افسانه ای مبارزه علیه غرب شده است. جهان اسلام در بخش مهمی از حركت اسلامی خود از این میراث سود جسته است. این میراث را می توان چنین بر شمرد: "اعتقاد به توانایی ذاتی دین اسلام برای رهبری مسلمانان و تأمین نیرومندی و پیشرفت آنان، مبارزه با روحیه تسلیم به قضا و قدر و گوشه نشینی و بی جنبشی، بازگشت به منابع اصلی فكری اسلام، تفسیر عقلی تعالیم اسلام و فراخواندن مسلمانان به یاد گرفتن علوم نو، مبارزه با استعمار و استبداد به عنوان نخستین گام در راه رستاخیز اجتماعی و فكری مسلمانان."

از سید جمال الدین نوشته های زیادی در دست نیست. زندگی پنجاه و هشت ساله وی در دوران فعالیتهای سیاسی و مسافرت و تبعید سپریی شد. فعالیتهای متعدد او در كشورهای افغانستان، هندوستان، مصر، ایران، عثمانی، انگلستان و فرانسه از وی چهره ای جهانی ساخت. بیشتر كوشش او در دوران مبارزاتش صرف كارهای عملی گردید. نوشته های اندكی كه از وی باقی مانده محصول دوره هایی كوتاه از مبارزات او است كه یا به علت تبعید اجازه فعالیتهای سیاسی محض را نداشته و یا جز نوشتن راه دیگری برای ادامه مبارزاتش نبوده است. اكثر نوشته هایی كه از سید باقی مانده، مربوط به نامه هایی است كه او به سران كشورها، روحانیون، دوستان و … نوشته است.

سیر زندگی سید جمال الدین اكنون تا حدودی مبهم و برخی از مسائل زندگی وی مورد اختلاف پژوهشگران می باشد. مثلاً اینكه او ایرانی بوده است یا اهل افغانستان، یكی از مسایل مبهمی است كه تحقیق درباره او را دشوار می سازد. گرچه حكم درباره ملیت وی، با توجه به اینكه خود نیز چندان مایل به اینكار نبوده، جای تأمل و درنگ دارد. او خود را از لحاظ فكری متعلق به هیچ سرزمین و طایفه ای نمی دانسته و از این قیود آزاد بوده، وی در سفرهای دور و دراز خود در پی مقصود واحدی بوده است. آن مقصود عبارت از آزادی و سر بلند كردن مسلمانان بوده و در این راه از هیچگونه فداكاری و كوششی خودداری نمی كرد.

سید جمال الدین اسامی متعددی داشته و در هر مملكتی كه می رفته با توجه به روحیات مردم آنجا، پسوندی را به اسم خود می افزود. او به نامهای گوناگونی چون حسینی، افغانی، كابلی، استامبولی، اسد آبادی و … در همه جا ظاهر می شده است.

پیش از آنكه عقاید سید جمال الدین در مورد اتحاد اسلام مورد بررسی قرار گیرد، ذكر یك نكته دیگر لازم است، بررسی آرا و افكار او به منظور تعیین جایگاه و نقش فكری وی در بیدارگری مسلمانان به كار می رود. این تحلیل عمدتاً معطوف به تفكرات وی در زمینه مشكلات مسلمین و اتحاد اسلام است. آن چیزی كه درباره شخصیت سید جمال جالب توجه است، عزم و اراده ای است كه او در مبارزاتش از آن برخوردار بود. او به هرجا كه می رفت جمعی را شیفته خود می ساخت. قدرت سخنوری و سحر بیانی كه در كلمات آتشین وی بود، جمع مرده ای را حیات و نشاط دوباره می بخشید. محمد عبده، یار وفادارش كه خود یكی از مصلحین بزرگ مصر است در نامه ای به وی می نویسد: "از سوی تو به من حكمتی رسیده است كه با آن دلها را منقلب می كنم و عقول را در می یابم و در خاطره های مردم تصرف می كنم … روح حكمت تو مردگان ما را زنده كرد و عقلهای ما را روشن ساخت. ما برای تو اعدادیم و تو واحدی، ما مخفی و تو آشكار. عكس روی تو را من قبله نمازم گذارده ام و آن را ناظر اعمال و كردار خود قرار داده ام."

علاوه بر این سید جمال دارای نبوغی فوق العاده بود. وی به چند زبان خارجی كاملاً مسلط بود و می توانست علاوه بر زبان فارسی به زبان عربی، تركی، انگلیسی و فرانسه سخن بگوید. از میان آثار قلمی به جا مانده از سید مقالات "چرا اسلام ضعیف شد"، "لكچر در تعلیم و تربیت"، "فواید فلسفه" و "پاسخ به ارنست رنان" برای شناخت مواضع سید جمال در مورد علل انحطاط و عقب ماندگی مسلمانان و رهنمودهای وی برای پیشرفت و اتحاد جهان اسلام حائز اهمیت است. مقاله "چرا اسلام ضعیف شد" به تحلیل عقب ماندگی مسلمانان می پردازد. این مقاله اخیرا به همت دكتر عبدالهادی حائری به چاپ رسیده است.

این مقاله به كراّت و البته نه به صورت كامل در روزنامه های تذكر و حبل المتین و مقالات جمالیه چاپ شده است. یكی از دلایل در چاپ مكرر این مقاله خصوصاً در دوره انقلاب مشروطیت ایران، این بود كه علما و رهبران مذهبی مشروطه از مفاد این مقاله به نوعی در تأیید نقش خویش در مشروطیت سود می جستند.

مقاله "در تعلیم و تربیت" متن سخنرانی است كه به تاریخ 8 نوامبر 1872 روز پنج شنبه در آلبرت هال كلكته ایراد شده است. مقاله "فواید فلسفه" نیز برای دومین بار در هندوستان در شماره دهم مجله معلم شفیق در ماه اوت 1881 میلادی به چاپ رسید.

"پاسخ به ارنست رنان" جوابیه ای است از سید جمال به این نویسنده فرانسوی که در تاریخ 1300 قمری كنفرانسی تحت عنوان "اسلام و علم" ارائه داد بر این مبنا كه: اولاً تمدن اسلامی تمدن غربی نیست، بلكه این تمدن دارای روح غیر عربی خصوصاً ایرانی است. ثانیاً دین اسلام ذاتاً مخالف علم و فلسفه است و ثالثاً روح اعراب ذاتاً از فلسفه به دور است. سید جمال در این پاسخ ضمن پذیرفتن برخی از انتقادات رنان، به تفكیك دیانت واقعی از دیانت تحریف شده می پردازد. بیان مشكلات مسلمین و چاره جوییهایی كه در این باره می توان ارایه داد، مفاد پاسخ وی به رنان را شامل می شود.

امید سید جمال در این نامه به این است كه روزی مسلمانان از زیر یوغ بندگی "دین خرافی" آزاد شوند. دینی كه مراد وی است، مجموعه باورها و پندارهای خرافی است كه اسلام اصیل را در بند خود محصور ساخته است. وی رسیدن مسلمانان به پیشرفت و ترقی را در كشف و شناخت دیانت واقعی می داند. در مقاله "چرا اسلام ضعیف شد" سید جمال به بررسی عظمت و سپس انحطاط مسلمانان می پردازد. از دیدگاه وی آنچه باعث عظمت و قدرت مسلمانان در گذشته شده بود، اقتدا و پیروی آنان از قرآن كریم بود. معجزه ای كه از اعراب بدوی، جنگجویان سلحشوری ساخت. ایمانی كه "مشتی اعراب بی سامان اركان دُوَل عظیمه را متزلزل نموده و نام و نشانشان را از صفحه عالم محو كردند".

آنچه كه موجب پیشرفت و ترقی ناگهانی مسلمانان شد، امید و ایمان به مكتبی بود كه آن مكتب مانند راهنمای دایمی و ابدی امت مسلمان را هدایت كرده و مژده فتح و پیروزی را به مسلمانان داده است. وسعت و گستردگی امپراطوری عباسی، از دیدگاه او، یادآور عظمت و شكوه مسلمانان بود. این امپراطوری با هراس بر دل "رومانیون" نفوذی در تمام بلاد اسلام داشت كه "در هیچ تاریخی نظیرش دیده نشد."

بنابراین آنچه مبدأ خودآگاهی در میان اعراب شد ایمان به آن "گرامی نامه" یعنی قرآن بود. قرآن هر آنچه را كه به كار مسلمانان می خورد در دورن خود داشت. مجموعه ای از معارف و راهنمای عقل و معلم حكمت مسلمانان. "چرا دین اسلام ضعیف شد" پاسخی به دلایل انحطاط مسلمین است. وی دو عامل را به عنوان عوامل مهم در ضعف دین اسلام بر می شمارد: 1.دوری از عقل و یونانی زدگی 2. تقلید. قرآن همانگونه كه نخستین معلم حكمت برای مسلمانان بود از نظر او آخرین معلم حكمت نیز به شمار می آمد.

دوره ای كه مسلمانان با تفكر فلسفی یونان آشنا می شوند شروع دوران انحطاط و دوری از عقل است. سید تفكر فلسفی یونانی را ماهیتاً مشحون از "كفر و زندقه و الحاد و التقاطی از عقاید صائبین و پرستش الهه های متعدد با كتب فلسفی یونانی" می داند. علت اساسی در انحراف مسلمین از عقل، متأثر شدن آنان از تفكر یونانی زدگی و تقلیدی است كه گرفتار آن آمده اند.

"وجه اول آن است كه مطالب مندرج در آن كتب چنانچه فی نفس الامر و الواقع و در نزد حكمای یونان بود بر ما آشكار نگردید بلكه حكمای مسلمین آنها را به زیور كمال و حلیه عصمت از خطا به ما جلوه دادند و ابواب چون و چرا را بر روی اذهان صافیه بستند و سببش این بود كه آنها اعتقاد داشتند بر اینكه اغریقین و رومانیین همگی صاحب عقل مطلق و ارباب ملكات مقدسه هستند … و لهذا اقوال آنها را مانند وحی آسمان قبول نمودند تقلید نمودند …".

به این نحو، وی سهروردی و ملاصدرا را جزو كسانی نام می برد كه در برخورد با تفكر یونانی تا حدودی دچار اشتباه شده اند. فلسفه ای كه سید آن را مفید انگاشته و مقاله "فواید فلسفه" را درباره آن می نویسد: فلسفه ای عاری از تفكر یونانی می باشد و علوم عملی نظیر فیزیك، شیمی و زیست شناسی، مقوم این فلسفه هستند. در دیدگاه سید از كپرنیك، گالیله و كپلر به عنوان قله های این تفكر یاد می شوند. وی بی آنكه بتواند رابطه ای معقول درباره تحول فلسفه غرب از یونان باستان تا اروپای قرن 19 ترسیم نماید، با طرد فلسفه یونانی، فلسفه معاصر خود را می ستاید. وی احتمالاً روش و بینش علمی جدید را كه بر مبنای اصالت تجربه بنا نهاده شده، مورد تأیید قرار می دهد.

حمله سید جمال به "فلسفه یونانی" شاید حمله ای غیر مستقیم به فلسفه متداول در حوزه جامعه اسلامی آن روزگار بوده است. بعد از پایان دوران طلایی اندیشه و تفكر دراوج تمدن اسلامی، حوزه های فكری با فلسفه گریزی روبرو بوده اند. شاید حمله سید به یونانی زدگی و تقلید، پیامد و واكنش نسبت به همین برخوردهای فكری با فلسفه است از سویی حاكمیت متدلوژی ارسطویی در حوزه های فكری را مانع از ورود اندیشه های فلسفی نوین می داند.

بقیه مطلب در ادامه>>>

میرزا كوچك خان جنگلى

در سال 1298 ق. در خانه میرزا بزرگ، در محله "استاد سراى" رشت فرزندى دیده به جهان گشود كه نامش را "یونس" نهادند. (1) یونس پس از آنكه خواندن و نوشتن را فرا گرفت، در سنین نوجوانى یا جوانى وارد حوزه علمیه رشت شد و به فراگیرى علوم اسلامى اشتغال ورزید. یونس سالیانى در مدرسه حاجى حسن واقع در صالح آباد و مدرسه جامع رشت به یادگیرى ادبیات عرب، منطق، فقه و اصول پرداخت. (2) و مدتى در یكى از حجره هاى طبقه اول مدرسه نایب الصدر، واقع در بازار زركشان سكونت داشت. (3) تحصیلات مقدماتى را تا تاریخ 1312 ق. در مدارس رشت فرا گرفته، از آن پس به تحصیلات عالیه از صرف و نحو و معانى و بیان و منطق و مختصرى از اصول و فقه شروع نمود." (4) او در سال 1322 ق. در عالى ترین درس دوره سطح حوزه علمیه، كفایة الاصول شركت كرد. استادش آیت الله سید عبدالوهاب صالح ضیاء برى (1294 - 1357 ق.) مجتهد فرزانه صومعه سرا، جزو جوانترین مجتهدان گیلانى بود كه در 28 سالگى به اجتهاد رسیده بود. وى كه شاگرد آخوند خراسانى بود، (5) تحت تأثیر افكار انقلابى استادش رهبرى روحانیت رشت را در انقلاب مشروطه به عهده داشت. یونس نیز تحت تأثیر افكار استادش از ابتداى نهضت مشروطه، به خیل مشروطه طلبان پیوست.

شاگرد استاد سرا سالیانى نیز در حوزه هاى علمیه قزوین و تهران به فراگیرى علوم اسلامى اشتغال ورزید. مى توان حدس زد كه وى در ماجراى فتح تهران در انقلاب مشروطه ( 1326 ق.) در حوزه علمیه قزوین مشغول تحصیل بوده و همراه سپاه مشروطه طلبان گیلانى كه براى فتح تهران حركت كرده بودند، مدتى در پى فتح قزوین در این شهر مانده است.

یونس مدتى در مدرسه صالحیه قزوین (6) و مدتى نیز در مدرسه محمودیه تهران (7) ادامه تحصیل داد. با توجه به اینكه وى دوره سطح را قبل از انقلاب مشروطه فرا گرفته بود، مى توان حدس زد كه سالیانى نیز در حوزه هاى علمیه قزوین و تهران، در درس خارج فقه و اصول شركت كرده باشد. تحصیل او در حوزه علمیه تهران به احتمال زیاد پس از فتح تهران (1327 ق.) یا پس از تعطیلى مجلس و اشغال ایران توسط روسیه به دنبال اولتیماتوم - كه وى مدتى به تهران تبعید شده بود - ( 1330 ق.) بوده است. بنابراین گمان مى رود وى ده سال، (1324 - 1334 ق.) در درس خارج فقه و اصول شركت كرده باشد.

بقیه مطلب در ادامه>>>

ابراهیم جوادی

تولد 1322 کرج. در نوجوانی استعداد خارق العاده خود را نشان داد، به طوری که بعداً در مسابقات داخلی در وزن غیر رسمی 48 کیلوی آن زمان سرآمد رقیبان شد (در آن زمان وزن 48 کیلوگرم هنوز رسماً وارد مسابقات جهانی و بین المللی نشده بود، ولی در ایران و چند کشور دیگر از جمله ژاپن، مبارزات داخلی در وزن 48 کیلو گرم نیز انجام می شد.)

در 52 کیلوگرم نیز با حریفان داخلی بسیار روبرو شد و بارها به آنها باخت از جمله علی اکبر حیدری؛ لیکن از مطرح ترین کشتی گیران سبک وزن آن زمان (دهه 1340) بود. با مربیان زیادی کار کرد. از آن میان می توان به گیوه چی و خجسته پور اشاره کرد. در تیم ملی، عده ای از مربیان شاخص، او را راهنمایی می کردند، مثل علی غفاری، صنعتکاران و ...

بقیه مطلب در ادامه>>>

عبدالله موحد

عبدالله موحد در زمانی به شهرت رسید که بزرگانی همچون شادروان غلامرضا تختی، منصور مهدی زاده، ابراهیم سیف پور، محمد علی صنعتکاران و امامعلی حبیبی به مقام قهرمانی در کشتی آزاد دست یافته بودند.

موحد از جمله ورزشکاران نخبه و همه فن حریف بود که قبل از ورود به جرگه کشتی گیران، در شهرستان بابلسر در رشته های قایقرانی و والیبال تبحر و در آن شهرستان به عنوان ورزشکاری کاردان مشهور بود.

گرچه موحد در آغاز دوران پیشرفت، نتوانست در برابر محمد علی صنعتکاران، خودی نشان دهد، اما روش کشتی گیری وی ثابت کرد که می تواند در آینده ای نه چندان دور در صحنه کشتی ایران و جهان کاملاً خودنمایی کند. در اسفند ماه 1340 تیم ملی کشتی آزاد شوروی سابق برای انجام چند دیدار دوستانه، با همه توان و در اختیار داشتن قهرمانان شناخته شده خود به تهران آمد. در آن تیم شوروی، کشتی گیرانی همچون الکساندر مدوید و الکساندر ایوانیسکی هنوز ناشناخته بودند. روسها در وزن چهارم، چهره ای به نام "زاربک بریاشویلی" را همراه خود داشتند. موحد، نه در تیم ملی، بلکه در تیم دوم یا منتخب شهرستانهای ایران با این کشتی گیر روس روبرو شد و با پیروزی درخشانی که بر "بریاشویلی" به دست آورد، به عنوان بهترین کشتی گیر ایرانی شناخته شد و برای اولین بار نامش در کشتی ایران بر سر زبانها افتاد. روسها نیز از پدیده ای به نام "موحد" یاد کردند و رادیو مسکو در آن زمان گفت که موحد موفق ترین کشتی گیر ایرانی بود. این موفقیت در وزن 67 کیلو گرم آن زمان به دست آمد که صنعتکاران نفر اول تیم ملی در این وزن بود.

بقیه مطلب در ادامه>>>

 
  • تعداد صفحات :2
  • 1  
  • 2  
 

درباره وبلاگ

مدیر وبلاگ : محمدرضا

آخرین پست ها

جستجو

چت 288

نظرسنجی

  • به نظر شما این وبلاگ تا چند درصد توانسته رضایت شما را جلب کنه(حتماً پاسخ دهید)؟






نظرسنجی 288

نویسندگان