!!!google irani!!!

تبلیغات

لینکدونی

آرشیو موضوعی

لینکستان

صفحات جانبی

← آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :

الرصافی

«معروف الرصافی» در یكی از مهمترین دوره های جهان اسلام و شرق می زیست. دوره ای كه استعمار غرب و خصوصاً انگلیس تمام سعی و كوشش خود را برای سیطره بر جهان اسلام به كار برد و برای رسیدن به این مقصود حكومت عثمانی را مهمترین مانع فرا روی خود می دید، لذا به مبارزه با آن پرداخت.

معروف الرصافی در این برهه به حمایت از عثمانیان و مقاومت در برابر استعمار انگلیس برخاست و تمام رویدادهای آن دوره را در دیوان خویش به تصویر كشید. با مطالعه شعر این شاعر بزرگ، می توان حوادث آن دوره را به خوبی شناخت و به ترفندهای استعمار انگلیس برای تحقق اهداف استعماری خویش در جهان اسلام پی برد. ضمناً، با توجه به اینكه این شاعر از نظریه های سید جمال الدین اسد آبادی برای متحد ساختن مسلمانان متأثر بود، می توان به تأثیر سید جمال الدین و اندیشه اسلامی او بر یكی از ادبای آن دوره پی برد.

در این مقاله سعی شده است؛ برخی از اشعار معروف الرصافی كه مضمون اسلامی آنها كاملاً مشهود است مورد بررسی قرار گیرد تا به نحوه برداشت یكی از ادبای آن دوره از دین آگاه شویم و نقش دین در شعر وی را بشناسیم.

 

زندگینامه

معروف عبدالغنی الرصافی یكی از شاعران معاصر عرب است كه در سال 1875 م. در عراق و در یك خانواده فقیر به دنیا آمد. ابتدا علوم دینی را فرا گرفت و سپس به ارتش پیوست، اما پس از مدتی از خدمت در ارتش منصرف شد و به سیر در وادی ادبیات پرداخت.

در زمان سیطره حكومت عثمانی بر عراق، مسؤولیتهای مختلف سیاسی و اجتماعی بر عهده گرفت « و از حكومت عثمانی به دلیل داشتن موضع گیریهای اسلامی حمایت می كرد و در تأیید آنها قصاید مختلفی سرود.» (1)

«وی بیش از همه، از اندیشه های سید جمال الدین اسد آبادی درباره وحدت اسلامی و پیشرفت مسلمانان بر اساس دین اسلام متأثر بود و رابطه بسیار خوبی نیز با حكومت عثمانی داشت و پیروی از آن و حمایت از عثمانیان را برای رسیدن به وحدت بین مسلمانان لازم و ضروری می دانست.» (2) این حمایت همه جانبه از عثمانیان او را به موضع گیری تند علیه انگلیس و كلیه افرادی كه بر علیه دولت عثمانی با انگلیسی ها متحد شده بودند، وا داشت و در این خصوص قصاید زیادی بر علیه انگلیسی ها و متحدان آنها سرود، كه پس از شكست دولت عثمانی، به دلیل همین قصاید و موضع گیریها، مورد ظلم و ستم استعمار انگلیس قرار گرفت و فقیر و تهیدست زیست تا اینكه در سال 1945 م. درگذشت. 

 

دین در دیوان الرصافی

الرصافی به دلیل موضع گیریهای صریح بر علیه تعصبات دینی و نگرش سطحی به دین و خرافات، به بی دینی و كفر متهم شد، در حالی كه وی هیچگاه كافر نبوده است و در دیوان خود به مسایل مختلف اسلامی اشاره كرده، از آنها به نیكی یاد می كند و از مردم می خواهد كه به آنها چنگ بزنند و خرافات و عقاید نادرستی را كه به اسلام نسبت داده شده اند، مورد طعن و حمله قرار می دهد. «وی را عقیده بر آن است كه دین باید همگام با زندگی به پیش برود و در دگرگون ساختن زندگی بر اساس عقل و علم یاری برساند. درگیرهایی مذهبی مردم با نام دین كه بر پایه خیر و اصلاح پایه گذاری شده است، هرگز پایه و اساس دینی ندارد.» (3)

وی دین را مایه آرامش و سعادت در دنیا و مایه رستگاری در آخرتی می داند. در قصیده «فی سبیل الوطن» (4) كه آن را خطاب به برادران مسیحی خود سروده است، آنها را برادران خود می خواند و انجیل و قرآن را در یك راستا و برای یك هدف می داند.

"اما آن ان تنسی من القوم اضغان

فیبنی علی اس المواخاه بنیان

علاو التعادی لاختلاف دیانه

و ان التعادی فی الدیانه عدوان

فای اعتقاد مانع من اخوه

بها قال انجیل كما قال قرآن

كتابان لم ینزلها الله ربنا

علی رسله الا لیسعد انسان"

ترجمه: ای تونس، قلب مردم بغداد به عشق و دوستی تو می تپد و زبان مشترك و دین مشتركی كه آیات آن راه راست را به مردم نشان داده است. تو و آن را با هم متحد ساخته است. در حقیقت ما با هم دیگر خویشاوندیم، هر چند كه سیاست ما را از هم دور ساخته است. مادامی كه ما زبان و دین مشترك داریم، دوری جغرافیایی هیچ ضرری ندارد. مسلمانان با همدیگر برادرند، هر چند بیگانگان آنها را به دشمنی فرا می خوانند.

 

در قصیده ای تحت عنوان «یقولون» (6) به دفاع از اسلام بر می خیزد و خرافاتی را كه بدان منتسب می دارند، رد می كند و می گوید كه چنین خرافاتی به اسلام ربطی ندارد. پس از آن به خدماتی كه اسلام به بشر نموده است، می پردازند و می گوید:

"یقولون فی الاسلام ظلما بانه

یصد ذویه عن طریق التقدم

فان كان ذاحقا فكیف تقدمت

اوائله فی عهدها المتقدم

و ان كان ذنب المسلم الیوم جهله

فماذا علی الاسلام من جهل مسلم

فاشرق نور العلم من حجراته

علی وجه عصر بالجهاله مظلم

ودك حصون الجاهلیه بالهدی

وقوض اطناب الضلال المخیم"

ترجمه: به دروغ درباره اسلام می گویند كه این دین پیروانش را از علم باز می دارد. اگر این سخن حق است پس چگونه مسلمانان در زمان گذشته پیشرفت كردند. نادانی مسلمانان، گناه خود آنهاست ولی این گناه متوجه دین اسلام نیست. نور علم و دانش از سرزمین وحی بر دوره ای كه در تاریكی جهل می زیست پرتو افكند؛ دین اسلام دژهای نادانی را با نور هدایت و علم و خرد فرو ریخت.

 

در قصیده « التربته و الامهات » (7) بار دیگر همین موضوع را رد می كند و می گوید:

"لقد كذبوا علی الاسلام كذبا

تزول الشم منه مزلزلات

الیس العلم فی الاسلام فرضا

علی ابنانه و علی البنات

الم ترفی الحسان الغیر قبلا

اوانس كاتبات شاعرات"

ترجمه: درباره اسلام دروغی گفتند كه كوهها از آن به لرزه در می آیند. مگر علم آموزی از نظر اسلام بر پسران و دختران مسلمان واجب نگشته است. مگر نمی بینی كه در تاریخ گذشته مسلمانان، تعداد زیادی از زنان نویسنده و شاعر بوده اند.

 

یكی از سنتهای مستحب اسلامی، وقف است. معروف الرصافی این سنت را موضوع قصیده «خزانه الاوقاف» (8) قرار داده و آن را سنتی با اهمیت در جامعه اسلامی می خواند و می گوید كه این سنت می تواند بسیاری از ضعفها و مشكلات مسلمانان را بر طرف نماید و می سراید:

"للمسلمین علی نزوره و فرهم

كنز یفیض غنی من الاوقاف

كنز لواستشفوا به من دائهم

لتوجرو منه الدواء الشافی

ولوا بتغوا للنشأ فیه ثفافه

لثقفوا منه بخیر ثقاف"

ترجمه: مسلمانان گنج فراوانی از اوقاف دارند كه اگر بخواهند می توانند مشكلات خود را به كمك آن رفع كنند و اگر بخواهند می توانند بر فرهنگ و دانش كودكان خود به كمك همین اوقاف بیافزایند.

 

وی درباره زمینهای وقفی پیشنهاد می دهد كه این زمینها جهت ساختن مدارس و مراكز علمی برای گسترش دانش بین جوانان مسلمانان آن به كار گرفته شود و می گوید:

"هلا جعلن مدار سا فیاضه

من كل علم بالزلال الصافی

ینتابها ابنا و كم كی یاخذوا

من كل فن بالنصیب الوافی"

 

ترجمه: بهتر است كه این زمینها برای تأسیس مدارس به كار گرفته شوند و از آب زلال دانش در آنها استفاده شود تا فرزندان مسلمان در این مدارس از هنرهای گوناگون بهره ببرند.

 

در قصیده ی«فی مكتبه الاوقاف» (9) كه در جشن افتتاح كتابخانه اوقاف در سال 1928 م. سرود، استفاده از امور وقف برای رسالتهای علمی را تمجید می كند و چنین حركتی را بسیار می ستاید و مقاومت بعضی از جاهلان در برابر چنین حركتهایی را ناشی از نادانی آنها می داند و می گوید:

"لقد رضی العلم عن فعله

و ان اخذ الجاهلین الغضب"

ترجمه: دانش از اقدام این واقف خشنود گشت هر چند كه جاهلان خشمگین شدند.

 

در قصیده «المطلقه» (10) وی در این قصیده داستان زن و مردی را نقل می كند كه در كمال آرامش و عشق و محبت با هم دیگر زندگی می كردند ولی روزی به دلیل سعایت و سخن چینی بعضی، بین آنها مشاجره رخ می دهد و مرد در لحظه عصبانیت قسم می خورد كه او را سه طلاقه كند. شاعر درباره این مرد می گوید:

"فاقسم بالطلاق لهم یمینا

و تلك الیه خطاء و حوب

و طلقها علی جهل و ثلاثا

كذلك یجهل الرجل الغضوب

و افتی بالطلاق طلاق بت

ذووفتیا یعصبهم عصیب"

ترجمه: قسم خورد كه او را طلاق دهد، قسمتی كه باطل و مردود است و از روی نادانی او را سه طلاقه كرد، او مرد نادانی بود كه چنین كاری كرد.

 

و بعد از مدتی مرد از این كرده خود پشیمان می شود و به گریه و زاری می پردازد:

"فاطرق را سه خجلا و اغضی

و قال و دمع عینیه سكوب

نجیبه اقصری عنی فانی

كفانی من لظی الندم الهیب"

ترجمه: او از روی شرم، سر به زیر انداخت و در حالی كه اشك از چشمان وی سرازیر بود گفت: ای همسر عزیز نجیبه خاموش باش. آتش پشیمانی مرا بس است.

 

شاعر در پایان قصیده، این سنت را نادرست و غیر شرعی و غیر دینی می داند و خطاب به مفتی هایی كه چنین كاری را شرعی می دانند می گوید:

"الا قل فی الطلاق لموقعیه

بما فی الشرع لیس له وجوب

غلوتهم فی دیانتكم غلوا

یضیق ببعضه الشرع الرحیب

ارادالله تفسیرا و انتم

من التعسر عندكم ضروب"

 

ترجمه: بگو به كسانی كه طلاق ثلاثه را- كه هیچ وجوب دینی ندارد- تأیید می كنند، كه شما در دین چنان افراط كردید كه شرع از آن به تنگ آمده است. خداوند آسانی و سهولت را می خواهد در حالی كه شما روشهای مختلفی برای سخت گیری دارید. 

 

پیامبر اسلام در دیوان الرصافی

در قصیده ای با عنوان «فی حفله المیلاء النبوی» (11) كه به مناسبت میلاد با سعادت پیامبر گرامی اسلام سروده است، برانگیختن پیامبر و بعثت وی را به مشابه روشن شدن حق و راه درست می داند و می گوید:

"وضح الحق و استقام السبیل

بعظیم هو النبی الرسول

قام یدعو الی الهدی بكتاب

عربی قرآنه ترتیل"

ترجمه: حق آشكار شد و راه راست، به وسیله پیامبر بزرگ اسلام (ص) قوام گرفت. ایشان به وسیله كتاب آسمانی قرآن مردم را به راه راست فرا خواند.

 

پس از آن به مهمترین خدمات پیامبر به جامعه بشری یعنی خارج ساختن آنها از ظلمات جهل و نادانی و راهنمایی آنها به وادی نور علم و دانش اشاره می كند و می گوید:

"اطلق الناس من تقالید و جهل

كل فرد منهم بها مغلول

و شفاهم بهریه من ضلال

كل فرد منهم به معلول"

ترجمه: مردم را از سنتها و نادانیهایی كه بدان گرفتار بودند رهانید و آنان را از گمراهی به ضلالتی كه در آن بودند به راه راست هدایت كرد.

 

در پایان قصیده، عقب ماندگی و بدبختیها و مشكلات مسلمانان را نتیجه دوری آنها از راه و روشی می داند كه پیامبر گرامی اسلام، فرا روی آنها قرار داده است و می گوید:

"غیر آنا عن نهجنا الیوم حرنا

و استحلناكم وكل حال تحول

و اختلفنا فی الدین حتی افترقنا

فرقا لایسغیها المعقول"

ترجمه: جز اینكه ما از این راه و روش درست دور گشتیم و تغییر یافتیم و در دین اختلاف پیدا كردیم و متفرق شدیم.

 

در قصیده «تحیه مصر» (12) قبر پاك پیامبر اسلام (صلی الله علیه وآله) را مایه افتخار و بزرگی برای جزیرة العرب می داند و می گوید: گوهری كه در آن قبر خفته است از معدن خداست:

"كفی الجزیره فخرا فی مكارمها

قبر اناف بها قدرا علی الشهب

قبر بتربتها قد ضم جوهره

من معدن الله لامن معدن الترب"

ترجمه: همین فخر برای جزیرة العرب بس است كه قبر پیامبر (ص) در آن است. قبری كه جایگاه آن برتر از جایگاه شهاب در آسمان است. قبری كه گوهری آسمانی در خود دارد، گوهری كه از معدن خداست نه از معدن خاك. 

 

تمدن اسلامل در شعر الرصافی

یكی از موضوعاتی كه در شعر الرصافی، فراوان یافت می شود، تمدن اسلامی و تأثیر مسلمانان در تاریخ گذشته بشر است؛ وی با افتخار از آن مرحله یاد می كند. در قصیده ای با عنوان «المدارس و نهجها» (13) می گوید:

"انا لمن امه فن عهد نهضتها

بالعلم و السیف قبلا انشات دولا"

ترجمه: ما از مردی هستیم كه در روزهای نهضت و قیام خود به كمك دانش و نیروی شمشیر دولتهایی بزرگ را بر پا ساخت.

 

و یا در قصیده «الامه العربیه ماضیها و باقیها» (14) به تاریخ اسلام و نقش مسلمانان در گسترش علم و دانش می پردازد و می گوید:

"كم قد اقامت للعلوم مدارسا

یعیا ذو و الا حصاء عن حسبانها

و بنت باقطار البلاد مصانعا

تتحیر الافكار فی بنیانها"

ترجمه: مدارس بسیاری را بر پا ساختند كه اندیشه از آنها به حیرت می افتد.

 

در بیتی دیگر از همین قصیده به عدالت مسلمانان و احسان و نیكی آنها به ملتهای دیگر اشاره می كند و می گوید:

"یا امه عاش البریه اعصرا

فی عدلها رغدا و فی احسانها"

ترجمه: ای امتی كه انسانها برای سالیان و دوره های زیاد در سایه عدالت و احسان آن در آسایش كامل زیستند. 

 

  در قصیده «یقولون » خطاب به مستعمران اروپایی می گوید:

 

"علونا و كنتم سافلین فلم نكن

لنبدی الیكم جفوه المتهكم

فلما استرار الدهر بالامر نحوكم

كشفتم لنا عن منظر متجهم"

ترجمه: آنگاه كه ما حاكم بودیم هیچ ستمی به شما نكردیم ولی وقتی زمانه برگشت و شما حاكم گشتید ظالمانه با ما برخورد كردید. 

 

پی نوشتها

1- ابو حاقد احمد، الالتزام فی الشعر العربی، بیروت، 1979 م، دارالعلم للملایین، الطبعه الاولی، 200

2- شراره، عبدالطیف، الرصافی، بیروت، 1982م، داربیروت، ص 10

3- الفاخوری، حنا، الموجز فی الادب العربی و تاریخه (ج 4)، بیروت، 1991 م، دارالجیل، الطبعه الثانیه ص 578

4- الرصافی، معروف، الاعمال الشعریه الكامله (الدیوان)، بیروت: 2000 م. دارالعوده ص 187

5- الدیوان، ص 160

6- الدیوان، ص 185

7- الدیوان، ص 237

8- الدیوان ، ص327

9- الدیوان ، ص326

10- الدیوان، ص 96

11- الدیوان ، ص 246

12- الرصافی معروف الدیوان (الجزء الثالث) بیروت: 2000 م دارامنتظر الطبعه الاولی ص 198

13- الدیوان، ص 137

14- الدیوان ، ص 195

15- الدیوان ، ص 62

16- الدیوان، ص 562 

درباره وبلاگ

مدیر وبلاگ : محمدرضا

آخرین پست ها

جستجو

چت 288

نظرسنجی

  • به نظر شما این وبلاگ تا چند درصد توانسته رضایت شما را جلب کنه(حتماً پاسخ دهید)؟






نظرسنجی 288

نویسندگان

ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو